تبليغاتX
نظریه فرهنگ
در اواخر دهه 1970 تغییراتی در حوزه تئوریک مطالعات فرهنگی اولیه پدید آمد و این حوزه هرچه بیشتر تحت تاثیر شکل های اندیشه ای قرار گرفت که با نظریه پردازان فرانسوی همانند پیر بوردیو ، میشل فوکو و میشل دوسرتیو مرتبط بودند. این مدل فرانسوی از شکل های اولیه مطالعات فرهنگی جدا می شود . این مدل ، روش هایی را که مبتنی بر عملکرد نظام مند کمبودهای اقتصادی در بسیاری از حوزه ها است ، کم تر به کار می گیرد ؛ چرا که از منظر فرانسوی تصدیق حوزه های اجتماعی به عنوان حوزه های نسبتا خود بنیاد در تضاد با تایید وجود عاملی مرکزی قرار می گیرد ، عاملی که می تواند شماری از حوزه ها را به توزیع مناسب تر منابع هدایت کند . از این منظر ، این مدل از سیاست سنتی سوسیال – دموکراتیک فاصله دارد. در عوض تایید می کند که نیروی آرمان شهری فرهنگ و انواع اشکال مقاومت تنها در شکاف ها و فاصله های نظام بزرگ تر و علی الظاهر شکست ناپذیر منعکس می شود. البته باید خاطرنشان کرد که از منظر این مدل ، آن نظام به نحوی متناقض شکست ناپذیر است دقیقا به این دلیل که بر مجموعه ای جدا شده و « غالب » ، متشکل از نهادها یا ایدئولوژی ها ، متمرکز نیست . چرا مطالعات فرهنگی بالنسبه تحلیل های سیاست زدوده ای از این دست را پذیرفت ؟ دلایل این تصدیق را می بایست در انحطاط بلوک قدرت سوسیال – دموکراتیک از اواسط دهه 1970 به بعد جست ، انحطاطی که ظهور به اصطلاح « راست نو » را سبب شد( در ایالات متحده با ظهور ریگان 1981 ، در بریتانیا با مارگارت تاچر 1979 ) . علاوه بر این ، در بافت و زمینه ظهور راست نو بود ، که پس از جذب نظریه فرانسوی ، شیوه مطالعات فرهنگی خودش را به چیزی معطوف می کند که می توان آن را فرهنگ تفاوت نامید ، و حقیقتاً به جنبشی جهانی بدل شد. - دیورینگ ، س ( 1382) ، مطالعات فرهنگی ، ترجمه نیما ملک محمدی و شهریار وقفی پور ، تهران ، انتشارات تلخون.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 17:3  توسط امین پروین  | 

مفهوم پست مدرنیسم  به مسائل زیباشناسانه ، فرهنگی و فلسفی بر می گردد. اگرچه، مفهوم پست مدرن بیشتر مفهومی دوره ای است اما به طور وسیعی بر مبنای پارامترهای نهادی ساخت اجتماعی ایجاد گردیده است . بدین ترتیب واژه پست مدرنیته تجریدی است که به دوران تاریخی بعد از مدرنیته اطلاق می شود.

مدرنیته با ظهور صنعتی شدن بعد از قرون وسطی و سرمایه داری ، نظارت و نظام ملت – دولت برجسته می شود . نتیجتا ، مدرنیته بایست جامعه ای فرا صنعتی ، فرا سرمایه داری ،و بدون دولت باشد . اگرچه هیچ کس تا به حال به طور جدی درباره وضعیت جوامع معاصر غربی بحث نمی کند که " بعد از مدرن " در یک وضعیت مشخص نهادی قرار دارند . بلکه مفهوم پست مدرنیته زمانی که برای توصیف مسائل نهادی استفاده می شوند به ساخت اجتماعی ای اشاره دارند که تبادل اطلاعات جایگزین تولیدات صنعتی و به طور خاص صنایع سنگین به عنوان محرک ابتدایی اقتصادی شده است. لازم به تذکر است که تکنولوژی اطلاعات عنصر حیاتی این فرایند است .

گفته می شود که پست مدرنیته  در یک تغییر کلی از تولید به مصرف به عنوان مجموعه مرکزی فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی ساخت اجتماعی مداخله می کند. به این معنا، مفهوم پست مدرنیته تا حدی مشابه جامعه ی فرا صنعتی است ، این مفهوم اظهار می دارد که جوامع صنعتی شاهد تغییر جهت از ساخت صنعتی به صنایع  خدماتی با تاکید بر تکنولوژی اطلاعات هستند.

اگرچه ، بعضی از نظریه پردازان مفهوم پست مدرنیته را برای اشاره  به موقعیت نهادی مورد استفاده قرار نمی دهند بلکه به منظور ارجاع به موقعیت دانش آن را به کار می برند. بنابراین بومن عنوان کرده است  که پیامدهای پست مدرنیته آنها چیزهایی است که ذهن مدرن بر خودش از دور و  بواسطه ی درک انگیزش تغییر بازتاب  می کند. عدم قطعیت ، دو سو گرایی و ابهام پست مدرنیته امکان به چنگ آوردن سرنوشت به منظور خلق آینده مان  را فراهم می آورد. اگرچه هیچ یک از این ها تضمین یا مبنای عامی برای این پروژه نیستند، بلکه تنها به عنوان احتمالی درون موقعیت پست مدرنیته ظاهر گشته اند. اندیشه ی پست مدرنیته خواستار ان است که مدرنیته در پی بر آوردن وعده های خود باشد  ولو اینکه عقلانیت در آن تحریف شده است. برای  لیوتارد نیز وضعیت پست مدرنیته فهم موقعیت دانش در جامعه ی بسیار پیشرفته است. او " شکاکی درباره ی فرا روایت ها " را عنوان می کند و تفاوت ها و فهم های واقع شده درون دانش های خاص محلی را تجلیل می کند.

 

- Barker,C, (2004) , The SAGE Dictionary of Cultural Studies ,London , SAGE  publication      

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 13:33  توسط امین پروین  | 

 

همچون هر رشته ی  دانشگاهی دیگر، جامعه شناسی هم سنت­های مشخص خود را دارد. اعضای چنین رشته ای، تجربیاتی خاص را که با خواندن کتاب­های مشابه و بحث در خصوص نظرات همسان بدست آمده است را به مشارکت می­گذارد، هر کسی، چیزی در خصوص ماکس­وبر و یا تالکوت پارسونز می­داند و همین طور در مورد جامعه گوشه خیابان و راههای تحلیل، چیزی خوانده است. این بدان معنی نیست که چنین سنتهایی ضرورتاً در هر مسئله دنیایی ضروری محسوب می­شوند، تنها اینکه اینها بخشی از زیر رشته این رشته به شراکت گذاشته شده است. در رشته­هایی که به چندین زیر مجموعه تخصصی، مثل حالت فعلی جامعه شناسی، تقسیم می­شود، چنین تجربیات مرتبط و معمولی کم خواهد بود ممکن است شامل تنها خواندن بعضی از آثار بسیار تأثیر گذار موسسان رشته ها باشد، با ارائه و نمایش بعضی از تئوریسین­های بسیار مؤثر خود و با آموختن جداسازی در میان روش­های اسلوب­شناسی اصلی نظم. به هر حال، حتی چنین تجربیات معمول مرتبطی هم اساس یک فرهنگ لغات مشترکی را به همراه خواهد داشت.

همین کلمه است که همه ساله در سالگرد همایش نظم دوباره به تصویب می­رسد. همچنین این لغت برای دسته­بندی انوع مختلفی از کار مورد استفاده قرار می­گیرد برای طبقه­بندی مردم به عنوان «اثرات متقابل سمبلیک» یا به عنوان «بوم شناسی جمعیتی» - و برای قانونی ساختن آنچه برای تحقیق مورد انتخاب قرار می­گیرد، همین طور روشی که برای دنبال کردن انتخاب خواهد بود.

برای داشتن حوزه ای وسیع تر در این رشته، لغات مشترک یک پشت صحنه در هر بحث فرعی خاص از نظم فراهم خواهد ساخت. درک نشانه­های کلاسیک از موارد تئوریک اصلی و از روش­های اسلوب شناسی به عنوان راهنماهایی برای بسیاری از این مباحثات مورد استفاده قرار می­گیرد، از جمله مواردی که توسط عدم توافق شکل خواهد گرفت که دانش پژوهان را به خود مشغول خواهد ساخت که چنین رسم و رسومی را به مشارکت می­گذارند. اغلب این راهنماها به صورت مجازی باقی می­مانند، به این دلیل که به عنوان موارد قابل پذیرش گفتمان در نظر گرفته می­شود.

در میان جامعه شناسان که علاقمند به فرهنگ و تمدن هستند، یک آشنائیت عمومی می­تواند همراه با در نظر گرفتن آثار و فعالیت­های چنین افرادی کلاسیکی مثل ماکس وبر، امیل دورکیم و کارل مارکس فرض شود. آثار چند تئوریسین معاصر پیتر برگر هم ممکن است نوعی حالت خاص توتمی برای بحث و مذاکرات پارلمانی در نظر داشته باشد. به علاوه، چنین فعالیت­هایی در ارتباط با درک خاصی از روش­های اصلی جمع آوری اطلاعات هدایت شده و مورد ارزیابی قرار می­گیرد که در حال حاضر در دسترس است (مشاهدات شرکت کنندگان، تحقیقات مطالعاتی و غیره). موافقت عمومی در خصوص اهمیت دقیق چنین موارد تئوریک و اسلوب شناسی ممکن است کم باشد، اما وجود آنها زمینه­ای را در خصوص فراهم ساختن چشم اندازهایی همراه با راهنمایی خود، مطرح خواهد ساخت.

در پیوستگی موضوع فعلی و در چنین شرایطی، یک فعالیت جامعه شناسی در خصوص فرهنگ نه تنها به عنوان اهمیت بسیاری از چشم ­اندازها مشابه تقسیم خواهد شد بلکه در یک حالت عمومی نامطمئن هم هست. در چنین موقعیتی مربوط به دیگری می­باشد. به همین دلیل بدست آوردن ساده با اشاره به یک جزء از فعالیت به عنوان نمونه­ای از این موارد، «جامعه شناسی دورکهیمی» یا «ساختار گرایی» کار دشوار و دور از ذهنی است. به علاوه، انتظار داشتن اینکه حتی خصوصیات راهنمایی، مثلا، وبر یا مارکس توافقات بیشتری را به همراه خواهد داشت، خیلی زیاد است. رسم و رسوم تئوریک، موضوع محرمانه مناقشات یا، در بدترین شرایط، محرمانه تعیین شده­ای به جای فراهم ساختن یک نقطه شروع برای فعالیت جدی خواهد بود.

مگر تشخیص موقعیت فعلی کاملاً بدبینانه باشد، خیلی سودمندتر است که در دسترس بودن مشخصات منطقه و موضوع را با اختراعات جدید یا با شروع مواردی نو در تحقیقات تجربی را نادیده بگیریم. در حقیقت، هر دو مورد از این استراتژی­ها می­تواند در توزیعات مشخصی از این مورد ، دیده می­شود. به هر حال، شایستگی­هایی هم در این ارزیابی وجود دارد، حداقل در هنگام عبور از دانش عمومی پیش از تلاش برای جلو راندن موضوع. چنین راهنمای مشخص در مطالعه فرهنگ در حال حاضر واضح خواهد بود. بررسی کردن تفاوت­ها در میان این موارد اصلی نمی­بایست حداقل بعضی از این مناقشات فعلی در این زمینه را مشخص سازد. و شاید فرضیات در نظر گرفته چنین مناقشاتی را مد نظر قرار دهد. به علاوه، این مورد ممکن است بعضی از موارد راهنمایی و رو به جلو را در نظر داشته باشد. خیلی ساده لوحانه است که فکر کنیم انوع مختلفی از محققان بر بسیاری از کنشها بسیار ساده این تفاوت­ها یا مسائل فعلی توافق دارند. اما چنین تلاشی به ساختن بعضی از مشخصات معمول در حجم زمینه­های تهاجم در فصول بعدی مورد نظر قرار خواهد گرفت.

در فصل قبلی پیشنهاد شد که فعالیت فعلی در زمینه جامعه شناسی می­تواند به چهار روش کلی تقسیم شود: ذهنی، ساختاری، نمایشی ونهادی. حالت دسته­بندی، مربوط به فعالیت فعلی است نه توسعه تاریخی حوزه تحلیل فرهنگی در حقیقت اینگونه مطرح شده است که سه روش آخر تازگی دارند، حداقل به عنوان روش­های مشخص کننده، و اینکه بسیاری از این مباحث در فصول بعدی همراه با تفسیر چنین روش­هایی و آزمایش قدرت آنها و ضعفشان مد نظر قرار خواهد گرفت. برای دنبال کردن توسعه تاریخ این زمینه، می­بایست موقتاً یک طرح متفاوت انتخاب کنیم که سه حالت رسمی تئوریک و تاریخی را مشخص سازد. این سه حالت سنتی در مسائل تاریخی مشخص هستند، اما هر یک مرتبط با وضعیت فعلی تحلیل فرهنگ می­باشد. دو مورد اول از این سنت­ها، برای توسعه روش­های ذهنی فرهنگ در نظر گرفته می­شود، سومین مورد که به وضوح برای روش ساختاری است و بعد هم روش­های نمایشی و نهادی.

اولین سنت به بهترین شکلی توسط نوشته­های مارکس وبر، و دورکهیم، تصویر شده است که در نیمه دوم قرن نوزدهم می­نوشتند و البته دهه­های اول قرن بیستم و چارچوب اولیه­ای را برای هدایت توسعه جامعه شناسی با موضوع فرهنگ فراهم ساختند. این راهنمایی ممکن است به صورت کلاسیک مطرح شود. دوم، بدنه ادبیات است، شاید به عنوان یک موضوع «نئوکلاسیک» که از نویسنده­های کلاسیک قرض گرفته شده است ولی بعضی از فرضیات آنها را هم رد می­کنند و عقاید سایر سنت­ها را به تصویر می­کشد و به صورت ویژه­ای روش فرهنگی را دوباره هدایت خواهد ساخت. نویسنده­ها این سنت را به صورت مثالی به نمایش گذاشته­اند از جمله پیتر برگر و توماس لاکمن، کلیفورد گیرتز و رابرت بلاه. در نهایت یک بدنه فعالیت وجود دارد که به صورت کلی در اروپا توسعه یافته است و در دهه گذشته مورد توجه محققان آمریکایی قرار گرفته است. نمایشی براساس ساختار گرایی بیش از فعالیت­های بومی زمینه آمریکایی به چنین ادبیاتی بسیاری از فرضیات نهایی ساختارگرایی را کنار گذشته است ولی بعضی از تأکیدات ساختار گرایان در خصوص الگوسازی داخلی یا ساختار فرهنگی را مشخص خواهد کرد. نویسنده­هایی مثل مری داگلاس، میشل فوکو و یورگن هابرماس این روش را مورد استفاده قرار داده­اند. برای حصول حالتی بهتر و مناسب­تر، به آن سنت «پسا ساختار گرایی» گفته می­شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 18:7  توسط امین پروین  |