تبليغاتX
نظریه فرهنگ

 

شهریار در حکایتی که کمال تبریزی از زندگی اش روایت می کند چهره ای قهرمانانه به خود می گیرد. او بیش از هر چیز در این سریال در نقش قهرمان علم و اخلاق ظاهر می شود. امری که به وضوح او را از دیگر بازیگران سریال ، تماشاگران و مخاطبان تلویزیونی اش  جدا می کند.شهریار بیش از آنکه حکایتی پیرامون زندگی این شاعر ایرانی باشد ، روایتی است از یک قهرمان اخلاق و علم که نسبت اش با واقعیت زندگی او و زندگی روزمره مردم ما ( زندگی من و شما ) قدری نامعلوم و ابهام آمیز باقی می ماند..... شهریار در این سریال آشکارا از مردم عادی فاصله می گیرد ، از کارهای پیش پا افتاده ی زندگی روزمره دور می شود ، جهان معمولی همه ی ما را پشت سر می گذارد ، همچون یک قهرمان اخلاق ، کودک و نوجوان تیزهوش و فهمیده تر از سن خود، دانای کل و ادیب هزار ساله عمل می کند تا نقشی را که دیگران از او روایت کرده اند به نمایش بگذارد.شک نکنید که این شهریار هم سنخ من و شما که هر روز از کوچه پس کوچه های زندگی روزمره بالا و پایین می رویم ، گناه و اشتباه می کنیم و به اندازه خودمان دنیای پیرامون نمان را درک می کنیم ، نیست.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:54  توسط امین پروین  | 

 

  • مقدمه :

دلایل جذابیت دوسرتو برای مطالعات معاصر به چند دلیل است :

اول اینکه : بحث های او در باب عمق و گستره ی زندگی روزمره توسط سورئالیست ها، لفر ، Lefebvre و وضعیت گراها توسعه پیدا کرده است.

دوم اینکه :  به این دلیل که او در تقابل با تمایل فرانسوی در تلخیص نظری قرار داشت ، دوسرتو تا این اواخر،تشابه کمی با اندیشمندان سرزمین خود داشت .در خیلی از موارد ، رویکرد او به فرهنگ عامه و زندگی روزمره با رویکرد انگلیسی ها (پس از جنگ جهانی ) همچون هوگارت ، ویلیامز و تامپسون موازی بود..... در نهایت ، خیلی از بحث های او درباره ی زبان ، بازنمایی و دیگری ، که ذاتا شامل عنصری اخلاقی بود، در کارهای پسا ساختارگراها و پست مدرن های فرانسوی مورد توجه قرار گرفت.به عنوان نمونه ، او انتقادی قاطع از ایده های فوکو درباره ی گفتمان و قدرت را مفصل بندی کرد.

در نهایت او رویکردی اتوپیایی و انتقادی را برجای گذاشت که تاکیدی عمده بر عامل انسانی و امکان مقاومت در برابر خرد بوروکراتیک را مطرح می سازد.

  • تاکتیک در برابر استراتژی :

دوسرتو میان تاکتیک و استراتژی تمایز قائل می شود.او در بنیاد اصلی کار خود با پیر بوردیو اشتراک وسیعی داشت .یک « عمل » از منطق ویژه ای پیروی می کند. این منطق شیوه ی مشخص تفکر و عمل کردن است........

دوسرتو معتقد است که « حاشیه ای بودن » امروزه توده ی جمعیت را تعریف می کند و این فرایند حاشیه ای شدن در مرکز بازتولید مصرف کننده ی سرمایه داری قرار دارد.او می گوید که « نظام » به طور گسترده ای خود را  تقویت می کند و بازتولید در پشت صحنه ی عوامل اجتماعی ، (همچون آلتوسر ساختارگرا) جای می گیرد.به بیان دیگر ، ما به طور با دقتی موقعیت ها را به هم متصل می کنیم : در انجام دادن مصرف  گروههای اجتماعی ، طبیعت کالا و فشار آوردن بر بازی در مدت فعالیت خود مصرف .

اینجا ،جایی است که دوسرتو از بوردیو جدا می شود ، در حالی که بوردیو به نظر می رسد معتقد است که عمل تنظیم می شود توسط رشته ی روشنی از حکومت محلی شده در یک فضای ویژه ( به ویژه در فضای آموزشی )،دوسرتو بر خلاف او بر این باور است که هیچ منطق مجرد عملی در کار جامعه ی معاصر وجود ندارد ، بلکه یک رشته ای از منطق های چندگانه و متناقض ، پنهان و انواع دیگر وجود دارد.همچنین ، دوسرتو معتقد است تاکتیک های مصرف ، شیوه هایی ابداع می کنند که استفاده ی نیرومند را سست می سازد و به همین ترتیب بعد سیاسی اعمال روزمره را نشان می دهد.مصرف کنندگان از طریق انطباق « سرگردان » یا اعمال بی شکل تولید می کنند،

  • نتیجه گیری :

میشل دوسرتو در نوشته های مختلف اش ، یک رویکرد متفاوت در تحلیل انتقادی زندگی روزمره را به نمایش می گذارد.او به نظریه ی مدرن بدبین است . او توجه اش را به ترسیم خشونت نمادین متمرکز می کند که می تواند با یکپارچگی اعمال روزمره و « دیگری » ،تحت تغییر شکل دادن فهم نظری نظام مند واقعیت اجتماعی  واقع شود......به علاوه ، کالبد شکافی مردم نگارانه ی منطق های متغیر ثبت شده همچون اعمال دنیوی ، فهم ما را از اینکه آنها واقعاً چگونه بر روی زمین کار می کنند ، و اینکه چطور اشکال مقاومت به عمل می کنند ، را توسعه می دهند.سرانجام اینکه، بحث های او به طبیعت مصرف ، صورت بندی و رضایت مندی نیازمندی های بشری ، نقش آرزو و شاعری ، و عمل کردن ایدئولوژی بر می گردد که چالش های تاثیر گذاری بر دامنه تندروی های چپ گذاشته و پیش از آن کمک به تولید بحث های مولد زیادی در این باب کرده است........ در نهایت شاید آنچه لازم باشد ، ترکیب کردن جنون فوکو و ایده الیسم دوسرتو است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:52  توسط امین پروین  | 

 

 

 

اگر به کنسرت های یانی توجه کرده باشید می توانید به خوبی مشاهده کنید که او همواره در مرکز گروه خود قرار می گیرد . این بیش از آنکه معلول رهبری او بر ایک ارکستر بود موسیقی باشد ، نتیجه ی نقس خاتمیت او در این گروه است. حرکات تمام افراد گروه او به او خاتمه می یابد ، و از طریق او که همچون یک رسانه میان اعضای گروه اش قرار گرفته است به افراد دیگر منتقل می گردد.این امر تا به آن مرحله رسیده است که گروه یانی برعکس اغلب گروههای موسیقی جهان ،به یک گروه خواننده مرکز تبدیل نشده است و خواننده های همراه آن هر کدام در محلی جداگانه ، برجسته اما در حاشیه قرار دارند. او در مرکز گروه خود قلمرویی نیز برای خود آفریده است. این قلمرو محیطی است که به وسیله ی ابزار آلت موسیقی خاص خود او درست شده است و همچون دیواری بر گرد او کشیده شده است. هنگامی که نورپرداز سالن تمرکز نور را بر این قلمرو می تاباند ، ما شاهد ظهور قهرمان گونه ی او در بین افراد تیم اش و در مقابل تماشاگران بی شمارش هستیم . در عین حال این مسئله باعث نمی شود که او از اشارات پی در پی اش به تک تک نوازندگان گروه غافل بماند و آنها را در قهرمانی خود شریک نکند ولی همه ی آنها به خوبی می دانند که مرکزیت از آن یانی است و بس.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:59  توسط امین پروین  | 

 

 

 

 

مایک فدرستون در مقاله خود در باب زندگی روزمره  و زندگی قهرمانی چنین می گوید « اگر زندگى روزمره حول محور امور پيش‏ پاافتاده و بديهى ‏انگاشته‏شده و معمولى دور مى‏زند، پس نشانِ زندگى قهرمانى، امتناع آن از اين قاعده براى رسيدن به زندگى خارق‏العاده‏اى است كه تهديدى است نه فقط براى امكان بازگشت به اعمال يكنواخت روزمره بلكه مستلزم به خطر انداختنِ آگاهانه و عمدىِ خود زندگى است.»

زندگى قهرمانى از بسيارى جهات داراى همان ويژگى مخاطره‏جويى يا مجموعه‏اى از مخاطره‏جويى‏هاست. کرایب می گوید که زیمل ماجراجو را فردی در نظر می گیرد که تداوم زندگی روزمره را قطع می کند. به عقیده زیمل هر ماجرایی یک شروع و یک پایان دارد و « غالبا یادآوری جزئیات ماجرایی به طور دقیق دشوار است زیرا بخشی از زندگی روزمره نیست »،ماجرا به دلیل خاصیت شگفت انگیز بودن محو می گردد همان طور که رویا واجد این ویژگی است.به عقیده ی زیمل ماجرا منفصل  از زندگی است اما در عین حال بخشی از آن به شمار می رود و « در نتیجه به نظر می آید که به طریقی کل زندگی درون آن است».( کرایب ، 1382:283)

گئورك زيمل ( a 1971) در مقاله‏اش درباره مخاطره‏جويى مى‏گويد كه مخاطره‏جويى خارج از پيوستار معمول حيات روزمره رخ مى‏دهد و بنا بر اصول اين زندگى، بايد از نظر افكنده شود. مخاطره‏جو دركى متفاوت از زمان دارد، دركى كه مستلزم احساسى شديد نسبت به حال و بى‏اعتنايى به آينده است. زيمل به خوبى آميزه‏اى را به دست مى‏دهد از رها كردن خود به دست سرنوشت و ساختن سرنوشتِ خود، يعنى همان چيزى كه از آن سخن گفتيم. ما در مخاطره‏جويى خود را رها مى‏كنيم در دامان «قدرتها و تصادفات جهان، كه مى‏توانند ما را خرسند سازند و در همان حال مى‏توانند ما را نابود نيز بكنند» (زيمل، 193 : a 1971). ما همزمان از محاسبات و دستاوردهاى جهانِ كار دست مى‏كشيم تا قابليت كنش قاطعانه را در جهان به دست آوريم. از اين رو مخاطره‏جو «حالت فاتح را دارد»، كسى كه در به چنگ آوردن موقعيتها سريع است و نيز «با عناصر محاسبه‏ناپذير زندگى، آن برخوردى را مى‏كند كه ما معمولاً فقط اين برخورد را با آن چيزى مى‏كنيم كه بنا به تعريف، گمان مى‏بريم كه محاسبه‏پذير است» (زيمل 193 : a 1971). افزون بر اين، مخاطره‏جو قادر به خلق معنايى از وحدت است، تركيبى از فعاليت و انفعال، بخت و ضرورت. مخاطره‏جو از درون زندگى‏اش كه فاقد نظام است، نظامى مى‏سازد. اين آن قابليت شكل‏بخشى به زندگى است كه نشانِ شباهتى است ميان مخاطره‏جو و هنرمند و به همان‏سان نشان جاذبه مخاطره‏جوست براى هنرمند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:58  توسط امین پروین  | 

روح بنیامین و پرسه زنی در خیابان آکسفورد

پرسه زنی در خیابان آکسفورد لندن تجربه ای گرانبها بود که تابستان گذشته بالاخره برای من مهیا شد.من گریزان همیشگی از پرسه زنی در تهران ،به عنوان فردی که همواره در پی دلایل منطقی و عقلانی برای کارهایش می گردد ، در طول سفر کوتاه تابستانی خود به انگلیس برای گذران روزگار، شناخت بیشتر لندن، همراهی با همسفران و احتمالا کمی غیرت به جا مانده از ریشه ی قوم کرد ( همسفرانم همگی دختر بودند و از دوستان همسرم ) مجبور شده بودم که به پرسه زنی در مراکز خرید و خیابان های انگلیسی زده بریتانیا بپردازم.

روزگار ما در این اقامت دوازده روزه در انگلیس به گشت و گذار در دانشگاه ، مراکز خرید ، گشت زنی با اتوبوس توریستی،پارک رفتن ، خرید، بازدید از برخی از شهرها و محلات گردشگری ، اتوبوس سواری ، قطار سواری و مترو سواری گذشت.گویا در تمام این روزها به یک فلانور تمام عیار تبدیل شده بودم و حسرت پرسه زنی در شهر، از خیابان ولی عصر، شریعتی و انقلاب گرفته تا بازار تجریش و میدان ونک را یکجا از دل بیرون می راندم.یکی از این روزها نیز به دیدن و تماشای خیابان آکسفورد لندن گذشت.

خیابان آکسفورد همچون ولی عصر ما ( از میدان ولی عصر تا سر فاطمی ) مملو از مغازه هایی رنگارنگ بود. با این تفاوت که مغازه هایش اغلب بزرگتر، وسیع تر و محل عرضه مارک های مختلف بود ( مانند خیابان های منتهی به میدان محسنی در میرداماد )و من همچون فلانور بنیامین، فردی با خود بیگانه ، در جست و جوی یک تسلای پوچ در شلوغی جمعیت ناشناس ، در جست و جویی خستگی ناپذیر برای کشف و مشاهده ی بدایع و در حال پرستش مارک ها از این خیابان گذر می کردم .این خیابان برای من در حکم مجموعه ای شعر گونه و تشکیل شده از پیاده روها ، کافه ها، ویترین ها ، مارک های متنوع ، تابلوهای تبلیغاتی ، ماشین های رنگارنگ و جمعیت بریتانیایی زده شده بود . من خود را در میان این جمعیت همچون یک خال یا جوش برجسته ی شرقی / ایرانی بر گونه ی سرمایه داری غربی حس می کردم که مصرف گرایی همچون یک متخصص زبده پوست می خواست نشان و اثر مرا  ( نه خودم را ) با خریدهای گوناگون و مارک پوشی تهوع آورش از روی صورت سرمایه داری نوین انگلیسی محو کند ( شاید هم دچار اوهام شده بودم ).من همچون زائر کالاهای مارک دار غربی ، از این فروشگاه به دیگری گذر می کردم و غرق در حیرت از یاد برده بودم که در تهران و در خیابان های لوکس شمالی اش نمونه های کاملی از این معبد ( چه بسا شیک تر از آن) همه روزه سیل پرسه زنان مبهوت را به سوی خود فرا می خواند. آرای ،« آکسفورد استریت » این معبد خرید لندنی ها ،در آن یک شنبه ای که ما به دیدارش رفته بودیم ، به کلی جای کلیسا را برای پرسه زنان مشتاق و مبهوت اش پر کرده بود.  

من آن روز می خواستم همچون یک کارآگاه ، هرچند ناشی و مبتدی ، به مطالعه ی همزمان فروشگاههای بزرگ ، کالاهای مارک دار ، انگلیسی های مارک پوش و  شهروندان لندنی گذر کننده از این خیابان بپردازم اما خلسه ی ناشی از اولین تجربه ی زندگی روزمره در یکی از قلب های تپنده مدرنیته ی غربی مانع بزرگی در سر راهم بود و عاقبت نیز مرا در دام خویش گرفتار کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:53  توسط امین پروین  |