|
روح بنیامین و پرسه زنی در خیابان آکسفورد پرسه زنی در خیابان آکسفورد لندن تجربه ای گرانبها بود که تابستان گذشته بالاخره برای من مهیا شد.من گریزان همیشگی از پرسه زنی در تهران ،به عنوان فردی که همواره در پی دلایل منطقی و عقلانی برای کارهایش می گردد ، در طول سفر کوتاه تابستانی خود به انگلیس برای گذران روزگار، شناخت بیشتر لندن، همراهی با همسفران و احتمالا کمی غیرت به جا مانده از ریشه ی قوم کرد ( همسفرانم همگی دختر بودند و از دوستان همسرم ) مجبور شده بودم که به پرسه زنی در مراکز خرید و خیابان های انگلیسی زده بریتانیا بپردازم. روزگار ما در این اقامت دوازده روزه در انگلیس به گشت و گذار در دانشگاه ، مراکز خرید ، گشت زنی با اتوبوس توریستی،پارک رفتن ، خرید، بازدید از برخی از شهرها و محلات گردشگری ، اتوبوس سواری ، قطار سواری و مترو سواری گذشت.گویا در تمام این روزها به یک فلانور تمام عیار تبدیل شده بودم و حسرت پرسه زنی در شهر، از خیابان ولی عصر، شریعتی و انقلاب گرفته تا بازار تجریش و میدان ونک را یکجا از دل بیرون می راندم.یکی از این روزها نیز به دیدن و تماشای خیابان آکسفورد لندن گذشت. خیابان آکسفورد همچون ولی عصر ما ( از میدان ولی عصر تا سر فاطمی ) مملو از مغازه هایی رنگارنگ بود. با این تفاوت که مغازه هایش اغلب بزرگتر، وسیع تر و محل عرضه مارک های مختلف بود ( مانند خیابان های منتهی به میدان محسنی در میرداماد )و من همچون فلانور بنیامین، فردی با خود بیگانه ، در جست و جوی یک تسلای پوچ در شلوغی جمعیت ناشناس ، در جست و جویی خستگی ناپذیر برای کشف و مشاهده ی بدایع و در حال پرستش مارک ها از این خیابان گذر می کردم .این خیابان برای من در حکم مجموعه ای شعر گونه و تشکیل شده از پیاده روها ، کافه ها، ویترین ها ، مارک های متنوع ، تابلوهای تبلیغاتی ، ماشین های رنگارنگ و جمعیت بریتانیایی زده شده بود . من خود را در میان این جمعیت همچون یک خال یا جوش برجسته ی شرقی / ایرانی بر گونه ی سرمایه داری غربی حس می کردم که مصرف گرایی همچون یک متخصص زبده پوست می خواست نشان و اثر مرا ( نه خودم را ) با خریدهای گوناگون و مارک پوشی تهوع آورش از روی صورت سرمایه داری نوین انگلیسی محو کند ( شاید هم دچار اوهام شده بودم ).من همچون زائر کالاهای مارک دار غربی ، از این فروشگاه به دیگری گذر می کردم و غرق در حیرت از یاد برده بودم که در تهران و در خیابان های لوکس شمالی اش نمونه های کاملی از این معبد ( چه بسا شیک تر از آن) همه روزه سیل پرسه زنان مبهوت را به سوی خود فرا می خواند. آرای ،« آکسفورد استریت » این معبد خرید لندنی ها ،در آن یک شنبه ای که ما به دیدارش رفته بودیم ، به کلی جای کلیسا را برای پرسه زنان مشتاق و مبهوت اش پر کرده بود. من آن روز می خواستم همچون یک کارآگاه ، هرچند ناشی و مبتدی ، به مطالعه ی همزمان فروشگاههای بزرگ ، کالاهای مارک دار ، انگلیسی های مارک پوش و شهروندان لندنی گذر کننده از این خیابان بپردازم اما خلسه ی ناشی از اولین تجربه ی زندگی روزمره در یکی از قلب های تپنده مدرنیته ی غربی مانع بزرگی در سر راهم بود و عاقبت نیز مرا در دام خویش گرفتار کرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:53  توسط امین پروین
|
|
|